بایدهای گفتاری و آداب سخن گفتن از دیدگاه قرآن (2)
1201 بازدید
تاریخ ارائه : 1/8/2013 2:02:00 PM
موضوع: فقه و اصول

در قسمت قبل دو مورد از بایدهای گفتاری و آداب سخن گفتن از منظر قرآن کریم ذکر گردید که آن دو عبارت بودند از :
1. محکم و مستدل سخن گفتن و به تعبیر قرآن ، قول سدید گفتن که مطابق واقع است و مانند سدِّ محکم ،مانع بسیاری از سخنان سُست و بی اساس ، شایعات و فتنه ها می شود.
2. نیکو سخن گفتن و رعایت ادب گفتاری در برابر مردم که مانعی برای سخنان توهین آمیز وغیر مؤدبانه می شود . در این قسمت به برخی دیگر از آداب گفتاری  و نحوه سخن گفتن از نظر قرآن کریم می پردازیم.

3. تطبیق در گفتار و کردار و سخن گفتن به همراه عمل:

« یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُوُلونَ مِالا تَفعَلُونَ » (1) ای کسانی که ایمان آورده اید چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید.

یکی از نشانه های انسانهای مؤمن و راستین، آنست که گفتار و کردارشان با یکدیگر هماهنگ است ، آنان  سخن نمی گویند که بر خلاف آن عمل کنند و عمل آنان هم هماهنگ با گفتار صادقانه شان است.

برخی در گفتار آنچنانند که خواجه ی شیراز به توصیف آنان سراییده است:

واعظان کین جلوه در محراب ومنبر می کنند  چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

پرسشی دارم زدانشمند مجلس باز پرس       توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

گوئیا باور نمی دارند روز داوری           کاین همه قلب و دَغل در کار داور می کنند

و یا به تعبیر شیخ اجل سعدی شیراز :

ترک دنیا به مردم آموزند                          خویشتن سیم و غلّه اندوزند

عالِمی را که گفت باشد و بس                      هر چه گوید نگیرد اندر کَس

عالَم آن کس بُوَد که بد نکند                        نه بگوید به خلق و خود نکند

و چون سخن همراه با عمل نباشد و رنگ و بوی صداقت و یکسانی به خود نگیرد ، تأثیری بر مستمع خود نخواهد داشت و خشم خداوند متعال را هم به همراه خواهد آورد: کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا مِالا تَفْعَلُونَ (2)

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه شریفه کلامی بَس  لطیف و پر معنا دارند که : بین آن شخصی که سخن می گوید و از ابتداء قصد عمل به آن سخن را ندارد با کسی که قصد انجام عمل را دارد اما کوتاهی می کند و منصرف می شود فرق است زیرا اولی منافق است و در وجود او ، نفاق شکل گرفته است و دومی نوعی خلف وعده است که بر ضعف و سستی اراده ی انسان دلالت دارد. (3)

زبان ، ترجمان دل است  و اگر بین زبان و عمل هماهنگی نباشد نشانه ی نفاق است و منافق از سلامت روح و جان برخوردار نیست و لذا نفاق گونه برخورد کردن و عدم انطباق قول و عمل ، عاملی مهم در ایجاد روحیه ی سلب اعتماد و اطمینان در افراد جامعه است مردمی که سخن می گویند اما صادق نیستند و به آن عمل نمی کنند نمی توانند به یکدیگر اعتماد و اطمینان داشته باشند این حالت خصوصاً اگر در الگوها و اسوه های جامعه شکل گیرد و عالمان و مربیان و اندیشمندان و سیاستمداران جامعه ، تناقض در گفتار داشته باشند جامعه به سمت سقوط و نابودی پیش خواهد رفت ، آنان که نفاق گونه عمل می کنند به خشم الهی گرفتار خواهند شد و در دنیا نیز عاقبتی جز رسوایی و نابودی نخواهند داشت.

آنچه این آیه ی کریمه به ما می آموزد عمل کردن به گفتار و سخنان و توأمان شدن این دو می باشد به گونه ای که امام صادق علیه السلام ، معیار شخص عالم را توأم گشتن سخن او با عملش می داند: یَعنیِ بالعلماء مَن صدَّقَ فِعلُهُ قوله و من لم یُصَدَّقْ فعِلُه قولَه فلیس بعالم.(4)

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس       که وعظ بی عملان ، واجب است نشنیدن  (حافظ)

سرنوشت ملتی که گفتار آنان با اعمالشان هماهنگ است و تطبیق دارد و صادقانه سخن می گویند و عمل  می کنند و از تخلف و نفاق و کسالت دوری می کنند عاقبت بخیری و سعادت دنیوی و اُخروی است اما آنان که سخنورند اما اهل عمل نیستند و خلف وعده می کنند و یا منافقانه حرف می زنند خسر الدنیا و الآخره می شوند و عاقبت اسیر شیطان و دشمنان خواهند گشت.



دوش می گفت بلبلی با باز                          کز چه حال تو خوش تر از من؟

تو که زشتی و بد عبوس و مهیب                     تو که لالی و گنگ و بسته دهن

مست و آزاد روی دست شهان                       با دو صد ناز می کنی مَسکن

من بدین ناطقی و خوش خوانی                     با خوش اندامی و ظریفی تَن

قفسم مسکن است و روزم شب                      بهره ام غصه است و رنج و مِحن

باز گفتا که راست می گویی                        لیک سرّش بود بسی روشن

دأب تو گفتن است و نا کردن                       خوی من کردن است و نا گفتن

4 . نرم و متین و عدم خشونت در گفتار:

ادب دیگر سخن گفتن از نظر قرآن کریم ، با نرمی و ملایمت صحبت کردن است به گونه ای که خشونتی در کلام نباشد ، قرآن کریم در این باره می فرماید: فَقُولَا لَهُ قَولاً لَّیِّناً لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أو یَخشَی (5)

خداوند در این آیه به حضرت موسی و هارون که مأموریت ارشاد و هدایت فرعون به آنان واگذار می شود تذکر می دهد که با فرعون ، به نرمی سخن بگویید شاید پند و اندرز گیرد و یا بترسد.

این آیه درس مهم وقابل توجه ای دارد که حتی دربرابر دشمنان  و دشمنی به مانند فرعون که مدعی خدایی بود و نعره ی: أنَا رَبُّکُمُ الأعلَی (6) را سر می داد اصل بر ملاطفت و نرمخویی است و خشونت گفتاری اثری ندارد بلکه اصل اولیه در دعوت به مبانی توحیدی  و امر به معروف و نهی از منکر، محبّت و ملایمت است ، آنچه  موجب نفوذ در قلوب مردم ( هر چند که گمراه و آلوده باشند) می شود برخورد با رأفت و توأم با مهر و محبت و تحریک عواطف انسانی است و توسل به قهر و خشونت ، در صورت نیاز بعد از طی این مرحله عاطفی است.

هر مکتبی برای پیشرفت و رشد نیازمند به جاذبه است و جاذبه ی در گفتار و کلام نرم و متین ، بهترین عامل برای گرایش افراد به آن مکتب و مرام می باشد لذا حتی موسی پیامبر اوالعزم مکلّف است دربرابر مدعی خداوندی و فرعونی که بندگان خدا را به بردگی و اسارت خود در آورده بود با کلام نرم و عاری از خشونت حرف بزند و او را با بهترین نامهایش صدا کند شاید در دل تاریک او موثر واقع شود. بسیاری از افراد به این اصل قرآنی ، توجهی ندارند و در انجام وظیفه ی مهم امر به معروف و نهی از منکر با عتاب و تندی در همان مرحله ی اول ، سخن می گویند که نتیجه ای معکوس می دهد و در برخی از موارد، نه تنها اثری ندارد بلکه اثر منفی بر شخص گذاشته و مخاطب را در انجام عمل منکر ، مصمّم تر می کند در حالی که خداوند وقتی به حضرت موسای کلیم دستور به سخن گفت نرم و بدون خشونت می دهد به طریق اولی در برخورد با مومنان و سالکان را حق باید با لطافت نرمی سخن گفت .

درشتی زکس نشنود نرم گوی            سخن تا توانی به آزرم گوی (7)

چهره ای عبوس و درهم و لسانی خشن و تندخو ، هیچ جاذبه ای برای افراد نخواهد داشت نه تنها جاذبه نیست بلکه دافعه هم خواهد بود.

صبا از من بگو یار عبوساً قمطریراً را    نمی چسبی به دل زحمت مده صمغ و کتیرا را

بشاشت در چهره همراه با تبسم و زبانی نرم و متین است که می تواند جاذبه ایجاد کند و مفاهیم ارزشی را انتقال دهد

لذاست که خداوند به پیامبر اعظم ( صلی الله علیه و آله ) می فرماید: فَبِما رَحمَةٍ مِِّن الله لِنت لَهُم وَ لَو کُنت فَظْاًّ غَلیظ القَلبِ لا نفَضوا مِن حَولِک فَاعف عَنهُم وَ استَغفِر لَهُم وَ شاوِرهُم فی الاَمرِ(8)

به خاطر رحمت الهی ، در برابر مردم نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند پس آنان را عفو نما و برایشان آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن.

روش تبلیغی پیامبر اکرم (ص) ، بهترین الگو و اسوه برای مسلمانان خصوصاً در بحث دعوت و تبلیغ است که از اصول مهم تبلیغ ، نرمش و ملایمت و مدارا و پرهیز از خشونت و اکراه در گفتار و رفتار می باشد.

« اُدعُ إلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَةِ وَ المَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَ جَادِلهُم بِالّتِی هِیَ أحسَنُ » (9)

با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگار دعوت نما و با آنان به روشی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن.

این روش و اخلاق پیامبر بود که همه شیفته ی او شدند و کلام و پیامش را با جان و دل خریدند و امروز هم بعد از گذشت سالها از رحلت آن پیامبر عظیم الشأن ، ذره ای از نفوذ کلام و پیامش کاسته نشده است و این حقیقتی است که هر شخصی که بویی از انصاف برده باشد و لو مسلمان هم نباشد به آن اعتراف دارد و دروغ بزرگ کشیش های مسیحی و غربیان اسلام ستیز را که اسلام را دین زور و شمشیر می دانند باور  نخواهد کرد ، گسترش اسلام نه به زور و اجبار که هیچگاه دوام نخواهد داشت  بلکه وابسته به اصول ارزشی اسلام و سیره ی اصیل نبوی است ، کجای عالم را سراغ دارید که رهبری با آن عظمت در برابر اذیت و آزار مشرکان دست به دعا بردارد و تمام همت و تلاش خود را برای هدایت آنان به کار ببندد به گونه ای که ندای « لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفسَکَ ألَّا یَکُونُوا مُؤمِنِین »(10) گوئیا می خواهی جان خودت را از شدت اندوه از دست بدهی به خاطر آنکه آنها ایمان نمی آورند،  به او خطاب شود.

پیامبری که در اوج عظمت و عزت است اما آنچنان کریمانه و متواضعانه و صادقانه برخورد کرده است که همگی شیفته او شدند و گفتار و رفتار او بر دلها جانها اثر گذارده است و هر صبح و شام به دستوراتش لبیک می گویند.

معروف است یکی از شاگردان بو علی سینا فیلسوف معروف ایرانی به استاد خود گفت : شما با این مرتبه علمی و استعداد ، اگر مدعی نبوت شوی مردم به سوی تو خواهند آمد، بوعلی سکوت کرد و جوابی ندادتا در سفری در فصل زمستان که همراه شاگردش بود سحرگاه سرد شاگردش را بیدار کرد و از او آب طلبید‌، شاگرد تعلّل کرد و به خاطر سردی هوا ، شروع به عذر تراشی کرد و حاضرنشد رختخواب گرم را رها کند و برای استاد ، آب تهیه کند در همین هنگام صدای اذان بلند شد و مؤذن با صدای رسا « أشهد انَّ محمداً رسول الله » سرداد بوعلی از فرصت استفاده کرد و گفت: تو که سالهای سال شاگرد من بودی حاضر نیستی لحظه ای بستر گرم خود را ترک کنی و آبی برایم تهیه نمایی حال ببین این مؤذن را پس از گذشت سالها از رحلت پیامبر ، فرمان او را اطاعت کرده و بر بالای مأذنه ، بر وحدانیت خدا و رسالت پیامبر گواهی می دهد تفاوت را ببین  از کجا تا به کجاست.

میان ماه من تا ماه گردون                تفاوت از زمین تا آسمان است

در ادامه بحث ، ذکر این نکته هم لازم است که علاوه بر رعایت ادب گفتاری و نرم و متین سخن گفتن ، لازم است که تحمل شنیدن سخن بی ادبانه ی طرف مقابل خود را هم داشته باشد و با بی ادبی و خشونت گفتار وی ، مؤدبانه رفتارکند.

در تاریخ نقل شده است که : عرب بیابانی وارد مدینه شد و به مسجد آمد تا پولی از پیامبر بگیرد هنگام ورود متوجه شد پیامبر در بین یاران خود نشسته است اظهار حاجت کرد و رسول اکرم نیز مبلغی به او پرداخت، عرب قانع نشد و با بی ادبی سخنانی بر زبان آورد و به پیامبر جسارت کرد، اطرافیان پیامبر ناراحت شدند و خواستند معترّض وی گردند اما پیامبر مانع شد و عرب را به منزل خود برد و به او کمک کرد ، عرب از وضعیت  سادگی زندگی پیامبر و نحوه برخورد او شرمنده شد و اظهار تشکر و رضایت کرد ، پیامبر به او فرمود تو در جمع یاران من ، جمله ای بر زبان راندی که موجب خشم آنان شد می ترسم به تو تعرّضی داشته باشند همراه من به مسجد بیا و این جمله تشکر آمیز را در جمع بیان کن تا خشم آنان نسبت به تو از بین برود. عرب این کار را انجام داد پیامبر با یارانش فرمود مَثل این فرد همانند همان مردی است که شترش رمیده باشد و فرار کند مردم برای کمک به او ، فریاد کنند و دنبال شتر می دوند آن شتر بیشتر رم می کند و فراری می شود صاحب شتر بانگ بر می آورد کسی به شتر من کاری نداشته باشد من خودم بهتر می دانم چگونه رامش کنم ، حال اگر مانع شما هم نمی شدم با این مرد به خاطر جسارتش برخورد می کردید و او را در حال کفر به قتل می رساندید و لکن نگذاشتم و با نرمی و ملایمت او را آرام کردم (11)

در حالات امام حسن مجتبی علیه السلام نقل شده است: مردی از اهالی شام ، وارد مدینه شد و با دیدن امام مجتبی به او و پدرش امام علی علیه السلام فحاّشی و توهین کرد بعد که توهین های وی تمام شد امام به او فرمود: آیا در این شهر غریب هستید؟ گویا امر بر تو مشتبه شده است با من بیا اگر چیزی بخواهی به تو عطا می کنم اگر گرسنه باشی تو را سیر می کنم اگر برهنه باشی تو را می پوشانم و اگر محتاج باشی بی نیازت می کنم و تا زمانی که در این شهر هستی تو را مهمان و از تو پذیرایی می کنم زیرا که درب خانه ی ما به روی هر نیازمند و درمانده ای باز است، مرد شامی چون این سخنان از روی حلم و بردباری امام را شنید شرمنده شد و شروع به گریه کرد و گفت : پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمن ترین خلق نزد من بودید حال شما محبوب ترین هستید و من شهادت می دهم که خلیفه خدا در روی زمین شما هستی « اَللهُ اَعلَمُ حَیثُ یَجعَلُ رِسالَتَهُ » (12)

از این  موارد فراوان در سیره و روش پیامبر اعظم و اهل بیت و بزرگان اسلام وجود دارد که علاوه بر رعایت آداب گفتاری  خصوصاً نرم سخن گفتن ، تحمل بی ادبی طرف مقابل را هم نمودند و با حلم و بردباری ، با وی برخورد کردند و اخلاق اسلامی را به آن شخص و به جامعه اسلامی  آموزش دادند.

در انتهای این بحث تذکر این نکته لازم است که نرمخویی در گفتار و عدم خشونت به معنای تسامح و تساهل و اغماض از اصول نیست بلکه این نحوه ، روشی برای اجرای اصول است و به هیچ وجه نباید موجب تساهل و تسامح گردد ، زیرا صلابت و استواری در مسائل اصولی و پافشاری بر آن ، خود از اصول مستحکم سیره و روش پیامبر اعظم و اهل بیت علیهم السلام است و به هیچ وجه نباید ذره ای از آن اصول ، غفلت و کوتاهی نمود و با بهانه های واهی آنرا تعطیل کرد بلکه نرمخویی و لین گفتار، در مراحل ابتدایی است که در قلب طرف اثر گذار خواهد بود اما در صورتی که نمی خواهند حقایق را بپذیرند و بر باطل خود ، عناد و لجاجت دارند مراحل بعدی یقیناً کار سازتر خواهد بود چنانچه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أشدَّاءُ عَلَی الکُفَّارِ رُحَماءُ بَینَهُم (13)

گاهی در برخورد با معاندان و منافقان، شدّت و خشونت لازم است و نمی توان به صورت مطلق همیشه از منطق نرم و گفتار لین استفاده کرد و اسلام را دین تساهل و تسامح معرفی نمود.

ادامه دارد...

نویسنده:موسی الرضا تیموری _کارشناس ارشد مذاهب اسلامی
-----------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:

1.صف/2

2. صف/3

3. المیزان ج 19 ، ص 287

4 . اصول کافی ج1 باب صفة العلماء، حدیث 2

5. طه / 44

6 . نازعات / 24

7.شاهنامه ج ٣، ص ٥٢٤

8. آل عمران / 159

9 . نحل / 125

10 . شعراء /3

11 . داستان راستان شهید مطهری ص 210 – کحل البصر ص 70

12 . تاریخ ابن عساکر ، ترجمة امام الحسن ص 149 و کشف الغمة اربلی ج2

13. فتح / 29